که یه نفر میخنده که خنده اش با بقیه
فرق داره...!
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
خوب آمد ! همیشه خوب می آید ...
اما تو خوبِ من ، نمی آیی ...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
اما بیایید یک چیزی در گوشتان بگویم:
رفتن، نبودن، نباید زیاد طول بکشد.
نباید عادت شود.
نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد.
نباید گذاشت دل به دلتنگی خو کند، یادش بگیرد و با آن کنار بیاید.
آدم نباید آنقدر برود و دور شود که از مدار جاذبهی کسانی که دوستش دارند خارج شود.
بگذارید در گوشتان بگویم:
آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد و برگشته باشد، دیگر از مرگ نمیترسد.
آدمی که یک بار تا سر حد مرگ دلتنگ شده باشد
و زنده مانده باشد، دیگر از فقدان نمیترسد.
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
درد دارد !
وقتی ساعت ها می نشینی
به حرفایی که
هیچوقت قرار نیست بگویی ،
فکر می کنی ...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
آدمی که بخواهد برود…
میرود!
داد نمیزند که من دارم میروم!
آدمی که رفتنش را داد میزند..
نمیخواهد برود!
داد میزند که نگذارند برود...!
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
چه خوب
که میان اینهمه
دلتنگی و دل آشوبی؛
تو هستی
که هنوز
خوب می خندی...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
کجای شهر قدم میزنی؟!
می خواهم کاملا اتفاقی
از آنجا رد شوم...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
حوالیِ تو
دلتنگی چگونه است
اینجا که باران می زند...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
این شعر را همین حالا بخوان
وگرنه بعدها باورت نمیشود
هنگام سرودنش
چگونه دیوانهوار عاشقت بودم
همین حالا بخوان
این شعر را که ساختار محکمی ندارد
و مثل شانههای تو
هربار گریه میکنم میلرزد،
هربار گریه میکنم..
و خاطرهی چشمهایت
از پیراهن خیسِ فصل، چکه میکند...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی
کاش هیچ گذشتهای با هم نداشتیم
آنوقت من میتوانستم
به تو زنگ بزنم و بیدلخوری
حالت را بپرسم...چقدر
پرسیدنِ حالِ سادهات
بعید شده حالا...
برچسب:
نویسنده: یگانه محمودی